آژانس خبری پارسیان این آگاهی‌ رسانی را به دیگران از امروز واگذار می‌کند.

آگاهی‌ رمز پیروزی است

آژانس خبری پارسیان این آگاهی‌ رسانی را به دیگران از امروز واگذار می‌کند.

دیگران که هم بهتر میزنند ، هم بهتر میخوانند

دیگرانی که برایشان فرقی ندارد ایران در دست کیست ، چه شده چه میشود .

ایرانی‌ که آنقدر زخم بر بدن دارد که دیگر طاقت زخمی ندارد

ایرانی‌ که از درد اشغال نه یک بار بلکه بارها فریاد نجات بلند کرده

اما کدام ناجیان ؟ ناجیانی که بیشتر به فکر تصویر سازی از خود هستند تا ایران

ایران من را ببخش که نیمیتوانم، تنهایم، و بدون یار

مادرم ایران با ملتی اینچنین تو آزاد نخواهی شد

تنها بودن این رسانه کوچک ، این رسانه را محکوم به سکوت کرد

آژانس خبری پارسیان تبدیل به یک مرکز خبر رسانی علمی‌ میشود

شکایت کتبی‌ دولت اسرائیل از شبکه بی‌ بی‌ سی‌ بریتانیا


سخنگوی نخست وزیر اسرائیل دومین شکایت کتبی‌ خود از شبکه بی‌ بی‌ سی‌ انگلستان مبنی بر احترام نگذاشتن به اصول اساسی‌ کشور اسرائیل همانند نام پایتخت کشور باستانی اسرائیل که اورشلیم است و جای گزین کردن بیت‌المقدس در تمامی‌ برنامهای شبکه بی‌ بی‌ سی‌ به نام اورشلیم تسلیم مسئولین این بنگاه خبر پراکنی کرد ، شبکه بی‌ بی‌ سی‌ بارها بدون احترام گذاشتن به اصول کشور اسرائیل نام پایتخت این کشور را بیت‌المقدس اعلام نموده بود

فصلی از کتاب «من ِ منتخب» که در سال ۱۳۸۲توسط شبتای شُوال نوشته شده است

این فصلی است از کتاب «من ِ منتخب» که در سال 2003 (1382) توسط شبتای شُوال نوشته شده است.
شبتای شوال سالها در ارتش دفاعی اسرائیل بعنوان رزمندۀ یگان تکاوران نخبه و نویسندۀ سناریو های سیاسی و امنیتی برای نیروی اطلاعات خدمت می کرده و بعد از آن نیز برای دولت اسرائیل سناریو نویس سیاسی-امنیتی بوده است.
وی موسِس و در حال حاضر مدیرکل یکی از شرکت فناوری پیشرفته است.
کتاب «من ِمنتخـَب» (2003) حکایت «فتنه» های سال 2009 در ایران است. در این کتاب، فتنه گران پیروزند که مُنجَر به تهدید هسته ای اسرائیل از سوی آخوندها می گردد.
این فصل از کتاب، نقطۀ تحول فتنه هاست.

بسیج
40 کیلومتری شمال قم. 24 اسفند 1393. 06:19 به وقت تهران.
سرش مرتب خم می شد و چانه اش می خورد به جناغ سینه اش، مثل نگهبانی که وقت پاس خوابش برده باشد. باورش نمی شد که اینجا باشد و یک دستۀ فله ای از سربازان را فرماندهی کند.
لحظاتی چند برای چرتی کوتاه، برای خواب، برای رویا. حالا سه روز می شد که با خواب دست وپنجه نرم می کرد. بی تردید در آخر بازنده او خواهد بود. یاد تمرینات سخت بدنی شرایط اسارت افتاد که کف پایش با شلنگ شلاق خورده بود یا وادار به خوردن ادرار شده بود، ساعتها بدون خواب…. باز چرت می زد. باز هم با تکانی بیدار می شد.
بی وقفه پیش می رفتند. بدون برنامۀ معینی، ولی بی وقفه. سرش را لحظه ای روی تختۀ خودروی نفربر زرهی گذاشت و خواست که نیم ساعت دیگر بیدارش کنند. از سرکوب اعتراضاتِ تهران چهار روز می گذشت ولی در حقیقت همه چیز خیلی پیش از اینها آغاز شده بود، آن هم با قتل علی صیاد شیرازی.
تصادفاً – شاید هم نه، خدا می داند! – از پدرش نامی را به ارث برده بود که شباهتی با نام شخصی که بعدها قهرمان دوران نوجوانیش شد، داشت؛ یونس شیرازی و قهرمانش نام خانوادگی مشترکی داشتند.
زمانیکه خبر ترور آن شیرازی دیگر را شنید، حدس زد که باید کار صهیونیستها و آمریکاییها باشد؛ قهرمان ملی ای که به سن 55 سالگی رسیده بود تا به ضرب گلوله کشته شود. قاتل در لباس یک رفتگر از همه جا بی خبر خیابان، در کمین نشسته و همینکه سپهبد پایش را از خانه بیرون گذاشته بود از نزدیک به او شلیک کرده بود.
بر خلاف پدر یونس که آیت الله و فعال سیاسی بود، علی صیاد شیرازی مردی واقعی بود و الگویی از یک سرباز بی باک. او نه روحانی بود و نه روشنفکر، بلکه سراپا رزمنده. داستانهای شجاعتها و فرماندهیش در دفاع مقدس از او اسطوره ای زنده ساخته بود. یونس، علی صیاد شیرازی را الگوی خود می دانست. زندگینامه اش را می خواند، تاکتیکهای رزمیش را فرا می گرفت و حتی سعی می کرد به مناسبتهایی که تصور می کرد شیرازی آنجا حضور خواهد داشت دعوت شود.
کمی بعد از ترورشایعاتی حاکی از اینکه قاتل، مأمور سپاه قدس – یکی از واحدهای عملیاتی درون سپاه پاسداران – بوده گسترش یافت. یونس این شایعات را باورنمی کرد. او حتی بحث دربارۀ آن را در حضور خود برای همه ممنوع کرده بود. برایش غیرقابل تصور بود که مأوران نظام مقدس مسئول قتل نفرت انگیز یک قهرمان ملی باشند؛ قهرمان دفاع مقدس.
یونس از اتهاماتی که به سپاه قدس زده می شد شدیداً رنجیده بود.او به یکی از متعصبترین سپاهیان و طرفداران سرسخت اصولگرایان در جمهوری اسلامی شهرت داشت و جزو 22 تن از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به شمار می رفت که نوشتۀ معروف به «نامۀ فرماندهان سپاه به مقام معظم رهبری» را با مضمونِ اعتراض و هشدار به ضعف آشکار نظام در برخورد با اصلاح طلبان امضا کرده بودند. این نامه میانِ محافل سیاسی ایران سروصدای بسیاری به راه انداخت و حکومت آن را دستاویزی قرار داد برای تحت فشار گذاشتن گروهها و شخصیتهای پیشرو. فرماندهان امضا کنندۀ نامۀ مذکور بعدها بعنوان رزمندگان ویژه از احترام خاصی برخوردار شده، ترفیع گرفتند.
تا آن روز به نظر می رسید که صعودش به قله های سپاه هموار باشد. تا آن روز کذایی که در دستشویی عمومی افسران در یکی از پادگانهای نزدیک تهران آن گفتگوی کذایی را از پشت در شنید، گفتگویی که بی درنگ عالمش را زیرو رو کرد.
به نظرش دریافته بود که آن دو باید از افراد نزدیک به وزیر اسبق اطلاعات علی فلاحیان باشند. گفتگویشان در ابتدا در نظرش بی اهمیت جلوه کرده بود، تا آنکه به موضوع ترور علی صیاد شیرازی رسیدند: یکی از افسران که یونس نتوانسته بود هویتش را تشخیص دهد ، سرنوشت «ر» را جویا شده بود. افسر دومی که از لحن آمرانۀ صدایش معلوم بود مقام بالاتری دارد، مکثی کرده، سپس پاسخ داده بود که : « چند نفری استعفا دادن، بعضیَ م جایگزین شدن، ولی عملیات خیلی موفقیت آمیز بود. رفتگر شدن «ر» هم خیلی فکر بکری بود. آخرشَ م تکمیل عملیات! بهتر از این نمی شد. حالام فرستادنش اروپا، یه حقوق ماهیانهَ م به دلار بهش میدن که دیگه آفتابی نشه. از همه مهمتر اینه که ما از شر سپهبد خلاص شدیم.»
در این لحظه یونس احساس کرده بود که زانوهایش شل می شوند. اصلاً نمی دانست که «ر» کیست ولی خوب به یاد داشت که قاتل صیاد شیرازی ملبس به لباس رفتگران خیابان به قتلگاه رفته بوده. فهمیده بود سپهبدی که این افسران «از شرش خلاص» شده اند کسی جز صیاد شیرازی نمی تواند بوده باشد. منتظر مانده بود تا هردو دستشویی را ترک کنند و سپس خود نیز خارج شده بود. نور خورشید چشمش را زده بود. اما خیلی زود احساس درماندگیَش جای خود را به عزمی راسخ و تب آلود داده بود.
اولین کاری که کرد این بود که مطمئن شود ترور توسط شخصی ملبس به لباس رفتگر خیابان صورت گرفته. ضمنِ تحقیقاتش کشف کرده بود که شخصی به نام راشد، یکی از افراد نزدیک به علی فلاحیان وزیر اسبق اطلاعات، بلافاصله پس از قتل مفقود الاثر شده است.
ابتدا پذیرش حقیقت برایش دشوار مینمود، بخصوص تحمل اینکه مقام معظم رهبری می تواند پشت این ماجرا بوده باشد. اما به مرور زمان بالاخره به قبول حقایق تن در داده، بتدریج شکش به یقین مبدل شده بود. می دانست که افکار و عقایدش را باید از بالادستان و زیردستانش پنهان کند. برای خودش هم موضوع را اینطور حلاجی کرده بود که : « اشتباه فاحش می تواند از تمام حکومتهای دنیا سر بزند، حتی از بهترینشان، حتی از مقدسترینشان، اما چنین اشتباهی هرگز تکرار نخواهد شد. »
یونس سلسله مراتب نظامی را گذرانده بود، که البته در ترقی او پارتی بازیها و روابط پدرش نقش چندان کوچکی هم نداشتند. سپس به فرماندهی بسیج، واحد ضربت ویژۀ سپاه پاسداران، منصوب شده بود. به عنوان فرماندۀ بسیج مسئولیت سرکوب تظاهرات و عملیات ضد شورش به وی واگذار شده بود و در کارش نیز خوش درخشیده بود. زیردستانش، به ویژه بسیجیان و پاسداران عادی، او را تنها فرمانده خود نمی دانستند و بلکه حتی «بابا یونس» صدایش می زدند. یونس همواره اصرار داشت که افسران و سربازان در خارج از پادگان سر یک میز غذا بخورند و سعی می کرد نام تک تک آنان را یاد بگیرد و با زندگی شخصیشان آشنا شود، رفتاری که برای یک نهاد نظامی با ساختار و سلسله مراتب سپاه پاسداران از عرف به دور بود. البته این عرف شکنی خشم برخی از افسرانش را نیز که احساس می کردند از احترامشان در میان افسران جوان و تازه خدمت کاسته شده است بر انگیخته بود.
از زمانیکه آن راز بزرگ برایش فاش شده بود، وفاداریش نسبت به رژیم جمهوری اسلامی متزلزل شده بود اما تلاش می کرد که تزلزلش را به دنیای خارج بروز ندهد. در کلاسهای رسمی دروس سیاسی که برای سربازانش ترتیب می داد، هنوز هم خود را سختگیر و سازش ناپذیر جلوه می داد و هربار که دانشجویان در تهران تلاش بر برپایی تجمعات اعتراضی داشتند، پاسخشان را با مشت آهنین میداد. او این گونه اعتراضات را بیهوده می پنداشت. با اینحال تردیدی که در ذهنش شکل گرفته بود، رفته رفته به تمام فعالیتهای بسیج رخنه میکرد.
اعتراضات عظیم دانشجویی هفته های گذشته در بهمن ماه تردیدش را هر چه بیشتر تشدید کرده بود. یونس اکنون قادر بود فسادی را که نه تنها میان روحانیون، بلکه میان تمامی کسانی که به ساز آنها می رقصیدند – همانهایی که او در خفا «چاکر» خطابشان میکرد – نفوذ کرده بود، مشاهده کند: میان نظامیان، مأمورین اطلاعات و قشر متوسط دیوان سالاران شبه مذهبی.
علاوه بر سرخوردگی روزافزون از رژیم، یونس به موقعیت پدر 75 ساله اش نیز می اندیشید که از مدتها پیش تدریسِ حوزوی را کنار گذاشته، زندگیش را وقف سیاست کرده و طی این سالها از طریق روابطش به نان و نوایی رسیده بود، ولی ناگهان به دلایلی که برای یونس نامعلوم می نمود، نفوذ خود را از دست داده بود. کاهش نفوذ، نتایجی عینی نیز به همراه داشت: دیگر پولی از دولت برای مشاوره به حسابش واریز نمی شد و از دعوت به جلسات شورای محلی هم که عضویتش در آنها ملغی شده بود، دیگر خبری نبود. او که جزو رانتخواران اصلی انقلاب 57 به شمار می رفت و همواره نانخور دولت بود، با تضعیف مقامش می رفت که زیر پایش زده شده، از صحنۀ روزگار محو گردد.
یونس به این امر واقف بود که غروب سیاسی پدرش موقعیت خود او را نیز به مخاطره خواهد انداخت و شمارش معکوس روزهای فرماندهیش در سپاه آغاز شده است. پس از انقلاب اختیار داشتن پست حساس در ارتش بدون عضویت در یکی از خاندانهای حاکم یا به قولی بغیر ازآقازادگی میسر نبود.
و در این هنگام بود که «فتنه» آغاز شد.
در تمام این مدت، یونس در مرکز فرماندهی در خط مقدم مستقر بود. پس از حمام خونی که روز دهم اسفند به راه افتاد، برای بازرسی سری به آن میدانی که قتلگاه ده ها نفر از تظاهرکنندگان شده بود، زد. ابتدا از دیدن جسدهای سوراخ سوراخ شده توسط گلوله مسلسلهای سربازان تحت فرمانش چندان متأثر نشد. اما بعد او را دید: زن جوانی که جرأت کرده بود در تظاهرات روسری خود را بردارد. مغزش از درون جمجمۀ متلاشی شده اش بر روی سنگفرش میدان پاشیده بود. لختی ایستاد تا از نزدیک نگاه دیگری به او بیندازد. وحشت وجودش را دربرگرفت: نگاه زن هر جا که می رفت به دنبالش می آمد، نگاهی بس زنده و مخوف. یک آن، بدون هیچ دلیلی، تحولی که تا آن لحظه در درونش در حال رشد بود بی درنگ شکلی ملموس پیدا کرد.
طی تجمع اعتراضی دیگری که همان شب صورت گرفت، متوجه شد که سربازانش از تیراندازی مکرر به داخل جمعیت ناراضیند. دل به دریا زد و با آنکه می دانست اینکار می تواند نقطۀ پایان هستیش را رقم بزند، فرمان داد که دیگر تیراندازی نکنند. سربازان دست از شلیک برداشتند و زنان خط اول جمعیت و به دنبال آن هزاران تظاهر کننده سرازیر شده، با سربازان شرمسار او درهم آمیختند. بدین ترتیب سالیان سال شستشوی مغزی به یکباره در کنار خیابان ناپدید شد و او و سربازانش به جمعیت پیوستند. دو تن از افسران بر روی یونسی اسلحه کشیدند که توسط گماشته هایش در دم به هلاکت رسیدند. آن دسته از سربازان که به حاکمیت وفادار مانده بودند و این چرخش 180 درجه برایشان قابل هضم نبود، فرار را بر قرار ترجیح دادند. بدین ترتیب یونس و سه گروهان از همرزمانش یک شبه تبدیل به رهبران جنبش ضد رژیم شدند.
یونس تصور میکرد چندی نخواهد گذشت که بمباران هواپیماها و خمپارۀ تانکها او و همرزمانش را یکسره از میان بردارد، ولی نگرانیش به تحقق نپیوست. از رادیو فرمانهایی را می شنید که از آنها سرپیچی می شد. فرماندهان نیروی هوایی و زمینی از انهدام گردان نظامی کوچکی که تحت فرمان او باقی مانده بود، سر باز می زدند. هزاران غیرنظامی و نظامی به آنها می پیوستند و لحظه به لحظه شمارشان بیشتر می شد.
پیوستن خیل عظیم مردم به آنها و سرپیچی بسیاری از نظامیان از فرمان مقابله با آنها، او را متعجب ساخته بود، ولی هنوز نقشۀ مناسبی نداشت. همه چیز در چنان طوفانی از وقایع رخ داده بود که یونس حتی امکان طرحریزی یک نقشۀ عملیاتی را پیدا نکرده بود. تنها هدفی که در سر می پروراند این بود که به قم برسند و آن شهر و پناهگاههای زیرزمینیش را که آخوندها آنجا پنهان شده بودند، تسخیر کنند.
و اینک، او بود که شبانه کاروانی از نفربرها و جیپهای زرهی را در مسیر تهران به قم فرماندهی می کرد.

دروغ خبری رسانی‌های حکومت اسلامی در رابطه با انفجار در بلغارستان


حکومت تروریست اسلامی ولی‌ وقیح با استفاده از شعبون بی‌ مخ‌های خود که همانا گروه‌هایی‌ امثال حزب الله ، حماس میباشند هر از چند گاهی‌ به جان مردم بی‌ دفاع حمله می‌کند و به این عمل خود که کشتن چند نوجوان و زن و مرد توریست است به خود میبالد میبالد .
منابع دروغ پراکنی حکومت اسلامی (ایسنا ) در یک ادعای جدید خود اعلام کردند که خاخام یهودی به نام الیاشیف در این انفجار کشته شده است .
به نقل ازفیسبوک خانم دکتر گیندین(زبان شناس پارسی‌ ) خاخام الیاشیو (الیاشیف دیکتۀ عربیه) در انفجار بورگاس کشته شده است – واقعاً خنده دار. بورگاس شهرستانیه که بچه های اسرائیلی (سن دبیرستان و پیش از سرویس ارتشی) اونجا میرن برا دختربازی (دخترای شرق اروپائی) و الکل خوردن.
خاخام الیاشیو 102 سالش بود و 6 ماه اخیر زندگی خود را در بیمارستان «شعری صدق» گذرانید.

جمهوری اسلامی فرمان عملیات تروریستی در بورگاس بلغارستان را امروز کلید زد

امروز چهار شنبه ۱۸ جولای ۲۰۱۲ در شهر بورگاس ، بلغارستان اتوبوسی حامل توریستهای اسرائیلی در ترمینال فرودگاه سارافاو بورگاس در حالی‌ که هنوز محل ترمینال را ترک نکرده بود منفجر شد در این حادثه تا این لحظه ۷ نفر کشته و بیش از ۲۰ نفر مجروح شده اند ، شواهد نشان دهنده انجام عملیات توسط جمهوری اسلامی است . شهر بورگاس یک محل توریستی است که بعد از کدورت در روابط اسرائیل با ترکیه توریستهای اسرائیلی به بلغارستان در تابستان سفر میکنند .
اعتقاد بر این است که جمهوری اسلامی از گروه تروریست حزب الله برای این عملیات استفاده نموده است این گروه تروریست با نزدیک شدن به چهارمین سالگرد تروریست عماد مغنیه به شهروندان بی‌ دفاع اسرائیل در خارج از مرزهای اسرائیل با کلید و فرمان جمهوری اسلامی حمله تروریستی می‌کند

اطلاعات جلادان اوین بر روی فیسبوک

زندان اوین بیدادگاه جمهوری ظلم و جنایت آخوندها در پشت دیوارهای بلند خود در ملک سید ضیا مرکز خاموش کردن هر چراغ فرزانه آزادیخواهی است . و این جلادان خاموش و بی‌ نشانی‌ در تاریکی‌ میروند و می‌آیند مانند کفتارهای خون آشام .

بر آن شدیم که در این جا تصویر زشت این جلادان را به دنیا نشان دهیم .

به امیدنابودی همه آنها و اربابانشان. لینک صفحه :

شیطان اوین صفحهٔ معرفی‌ جلادان زندان اوین می‌باشد

یک توصیه جدی

نیروهای امنیتی رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی برای بی‌ اعتبار کردن خبر رسانی فعالان در خارج کشور ، به تازگی شروع به عملیات ایذایی نموده است.
به موجب گزارش‌های رسیده تیمی متخصص از تروریست سایبری سپاه با انتشار خبر غیرواقعی در فضای مجازی و انتشار وسیع آن خبر توسط عوامل خود این خبر را به عنوان یک خبر مهم به دست سایتهای مبارزین و فیسبوک آنها میرسانند و بعد از انتشار توسط مبارزین, رسانه‌های رژیم آن را انکار میکنند.
این عملیات روانی‌ برای تخریب و بی‌ اعتبار کردن خبر رسانی‌های مخالف حکومت ولی‌ وقیح است ,بنابر این از دوستان عزیز خواهش می‌کنیم برای جلوگیری از این ترفند اخبار را چک‌های مختلف کنند.و در بعضی‌ از موقع خبرهایی که کاملاً محرمانه است را توسط عوامل خود تخریب میکنند و سعی‌ میکنند آن اخبار را غیر واقعی جلوه دهند حال آنکه سوال این است از این افراد ,اما تو از کجا می‌دانی ؟

سوئد حافظ منافع انگلیس در ایران شد

به نقل از خبرگزاری رویترز ؛ وزارت خارجه انگلیس روز گذشته اعلام کرد: بخشی که قرار است در سفارت سوئد به این مورد اختصاص یابد، از 15 جولای (25 تیرماه) فعالیت خود را آغاز خواهد کرد.

این گزارش می افزاید ، فعالیت‌های کنسولی ضروری و حمایت از کارکنان و اموال سفارت انگلیس از جمله مسئولیت های محول شده به این بخش است .

در پی اعلام این خبر، سفارت سوئد در ایران هم عهده گیری این سمت را تائید کرد.

۹۱ میلیارد تومن وام به یکی‌ از معاونین اسبق وزارت اطلاعات از ثروت ملی‌ ایرانیان داده شد


امیری یکی‌ از معاونین کمالی معاونت اقتصادی منحل شده وزارت اطلاعات در سال ۱۳۷۶ بوده که هم اکنون مدیرشرکت هتل های اسپیناس است,امیری امروز یکی‌ از میلیاردرهای ایران است وی که از دزدی سهامدار عمده چندین هتل، رستوران، مجتمع تفریحی و رفاهی‌ است برای سومین هتل خود ۹۱ میلیارد تومان تسهیلات از سرمایه ملی‌ مردمی گرفته که به مایحتاج روزمره خودشان نیازمند هستند .

لازم به توضیح است که زن اول امیری خواهر زاده علی‌ فلاحیان وزیر اسبق خونخوار اطلاعات بوده است .

ویکیلیکس از ۵ جولای انتشار ایمیل‌های سوریه را آغاز کرد


این ایمیل‌ها که بیش از ۲ میلیون ایمیل از اگوست ۲۰۰۶ تا مارچ ۲۰۱۱ است زویای مختلفی‌ از جنایات و پشت پرده دولت دیکتاتوری سوریه را افشا می‌کند ,که از ۶۸۰ دامنه مختلف منشأ گرفته شده است که میتوان به ایمیل‌هاریاست جمهوری، وزارت خارجه ، مالی، حمل و نقل و فرهنگ سوریه را اشاره کرد .
بیشتر این ایمیلها به زبانهای عربی‌، روسی و انگلیسی‌ است . که ۴۰۰۰۰۰ ایمیل عربی‌ و ۶۸۰۰۰ ایمیل به زبان روسی به چشم می‌خورد.فقط نزدیک به ۴۲۰۰۰ ایمیل به ویروس trojans آلوده است .
دسترسی‌ به اسناد

پیشین ورودی‌های دیرین

تقویم

ژوئیه 2012
د س چ پ ج ش ی
« ژوئن   سپتامبر »
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
3031  

برای مشترک شدن در این وب‌نوشت از راه رایانامه و دریافت آگاه‌سازی درباره‌ی نوشته‌های تازه، رایانشانی خود را وارد نمایید.

به 28 مشترک دیگر بپیوندید

دسته‌ها

Blog Stats

  • 127,485 hits